حكيم زجاجى

1266

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

برآورد شمشير چون آفتاب * روان كرد از دشمنان خون چو آب به همدان جهاندار رنجور بود * ز صحت دل نازكش دور بود به‌جز شمس طغرايى نامدار * كسى را نبودى بر شاه بار ز ناگه ورا صحتى شد پديد * غم و رنج شد از دلش ناپديد بفرمود تا جمع گردد سپاه * برون زد ز همدان سراپرده شاه چو قتلغ ز سلطان خبردار شد * دلش از غم و غصه افگار شد ز رى روى را زى خراسان نهاد * چو آمد به خوار رى آن پاك‌زاد مياجق « 1 » به فرمان خوارزمشاه * بيامد بياورد بىمر سپاه فرود آمدند آن دو فرخنده‌پى * به يك جا به نزديكى خوار رى مصاف سلطان طغرل با قتلغ اينانج و مياجق چو آگاه شد ز آن سخن شهريار * برآراست لشكر چو خرم‌بهار بيامد بدانديش را پيشباز * عدو گشت تيهو و طغرل چو باز درى هست محكم به نزديك خوار * بيامد بدان جاى سلطان سوار مياجق از آن روى و قتلغ چو كوه * رسيدند با لشكرى پرشكوه دو لشكر ستادند چون كوه قاف * پى كينه و خشم و جنگ و مصاف در اين‌روز خورشيد بد در شرف * دليران ستادند بر هرطرف ز اول كه آغاز كردند جنگ * . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . خدنگ [ ز ابر كما ] نشان بباريد تير * ز خون سران خاك شد آبگير چو خالى شد از تير ، كيش سران * سوى نيزه بردند دست از كران به زخم سر نيزهء همچو مار * بكشتند از يكدگر [ بىشمار ] چو با نيزه بشكست نوك سنان * كشيدند باز آن دليران عنان كشيدند شمشيرها از قراب * ز تيزى آن تيره شد آفتاب به شمشير بر خاك خون ريختند * به همديگران اندر آميختند

--> ( 1 ) مياجق كه يكى از امراى تكش خان بود او را به جهان جاودان فرستاد . حبيب السير ، ج 2 ، ص 558 .